بحارالانوار،ج 68، ص 156

داستاني از زندگي شهيد برونسي.اول سربازي به صفر-چهاربيرجند اعزام شديم پس از تمام شدن
دوره ي آموزشي صحبت از تقسيم پيش آمد يك روز فرماندهان پادگان از ميان صف يك درجه دار اسم ما را نوشت وگفت:سريع برين آسايشگاه لوازمتان رو برادارين بيارين بيرون،لفتش ندين ها!...
تمام لوازمم را ريختم توي كيسه ي انفرادي وامدم بيرون يك جيپ به همراه يك استوار منتظر ما بود كيسه ها را گذاشتم عقب جيپ وپريدم بالا.
ساعتي بعد ماشين جيپ جلوي يك خانه ي بزرگ ويلايي ايستاد استوار پياده شد،روبه من كرد وگفت: بيا پايين خودش رفت زنگ آن خانه را زد كيسه ام را برداشتم وپريدم پايين بهم گفت:تواز اين به بعد در اختيار صاحب اين خونه هستي،هرچي بهت گفتن گوش ميكني!
مات ومبهوت نگاش ميكردم كه در باز شد ويك زن مسن وساده با چادري گلدار ورنگ ورو رفته بين دو
لنگه در ظاهر شد استوار به او مهلت حرف زدن نداد به من اشاره كرد وگفت:اين سرباز رو
خدمت خانم معرفي كنيد!
حياط بزرگ خانه پر از گل هاي رنگارنگ ودر خت هاي سر به فلك كشيده بود آن طرف حياط،ساختمان مجللي وجود داشت كه زن با اشاره به طبقه ي دوم آن گفت:خانم اون جا هستن. به سرعت از پله ها رفتم بالا در اتاق كاملا باز بود به گونه اي كه نمي توانستم در بزنم بند پوتين هايم را باز كردم وبيرونشان آوردم با احتياط يكي_دو قدم جلو رفتم نگاهي به فرش دستباف وقيمتي اتاق انداختم وگفتم:يا الله! صدايي نيامد،دوباره گفتم:يا الله! ياالله! اين بار صداي زن جواني بلند شد:توسرت بخوره،يا الله!گفتنت ديگه چيه؟ بيا تو ديگه! مردد ودو دل بودم با تمام وجود زير لب گفتم:خدايا توكل بر خودت!با احتياط رفتم تو از چيزي كه ديدم،چشام به يكباره سياهي رفت كم مانده بود نقش زمين شوم گوشه ي اتاق روي مبل يك زن بي حجاب ميني ژوپ پوشيده با يك آرايش غليظ پاهاش رو خيلي عادي وطبيعي اندخته بود روي هم ونشسته بود چند لحظه ماتم برد تمام تنم خيس عرق شد وقتي به خود آمدم دنده عقب گرفتم ونفهميدم چه طور از اتاق زدم بيرون. پوتين هايم را پا كردم وبند ها رو بسته،گوني وسايلم را برداشتم زن جوان با عصبانيت داد زد:پس كجا داري مي ري؟برگرد...آهاي بزمجه كجا داري ميري؟برگرد!...بهت ميگم برگرد!گوشم بدهكار هارت وپورت او نشد پله ها را به سرعت دوتا يكي آمدم پايين با عجله به سوي حياط دويدم...آن روز هر طوري بود پادگان را پيدا كردم.از چيزهايي كه آنجا دستگيرم شد، خونم بيشتر به جوش آمدآن خانه ويلايي،خانه يك سرهنگ بود كه من آنجا حكم يك خدمتكار را پيدا ميكردم ميشدم خدمتكار وگماشته ي مخصوص آن زن جوان كه همسر يك جناب سرهنگ طاغوتي بي غيرت بود! در پادگان دو سه روزي با من كلنجار مي رفتند تا دوباره ببرنم همان جا،حريفم نشدند دست آخر فرمانده ي پادگان با عصبانيت گفت:اين پدر سوخته رو تنبيهش كنين تا بفهمه ارتش خونه ي بابا نيست تا هر غلطي دلش خواست بكنه!18توالت در پادگان داشتيم كه در شبانه روز8نفر در2شيفت مامور نظافتشان بودند به عنوان تنبيه خودم تنهايي همه ي توالت ها را تميز كنم يك هفته تمام اين كار را كردم تك وتنها وپشت سر هم صبح روز هشتم گرم كار بودم كه يك سر گرد اومد سر وقتم خنده غرض داري كرد وگفت:"آهاي بچه دهاتي سر عقل اومدي يا نه؟" جوابش را ندادم با كمال افتخار تو چشاش نگاه كردم كفري تر از قبل گفت:قدر اون ناز ونعمت رو حالا ميفهمي، نه؟انگار دوست داري بر گردي همون جا نه؟در آن لحظات فقط خدا وامام زمان كمكم ميكردند كه خودم را نمي باختم عرق پيشاني ام را با سر آستين گرفتم وبا صلابت گفتم:"اين18توالتسهله جناب سرگرد،اگه سطل بدي دستم وبگي همه ي اين كثافات ها رو خالي كن تو بشكه،بعد ببر بريز توي بيابون وتا آخر سربازي هم كارم همين باشه،با كمال ميل قبول ميكنم،ولي تو اون خونه ديگه پا نمي گذارم با عصبانيت گفت:حرف همين؟ گفتم:به خدا اگر بكشيدم اون جا نمي رم ...20روز مرا تنبيهي همان جا گذاشتند وقتي ديدند حريف اعتقاد ومسلكم نميشوند،آخر كوتاه آمدند وفرستادنم گروهان خدمات.
ک دانشمند غیر مسلمان از اروپا تحقیقات را شامل یافتن بهترین روش برای خارج کردن امواج آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند بهترین راه که پیشانی تان را بر خاک بگذارید حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهد شد مکه است و کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده در نمازتان بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است
الکترومغناطیسی که بدن آسیب می رساند را انجام داد.
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار بروی زمین ، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد !
این شبیه اتصال زمین به ساختمانهای است که احتمال بر خورد سیگنالهای الکتریکی
مانند رعد و برق وجود دارد تا امواج از طریق زمین تخلیه شود.
بنا براین سر بر خاک بگذارید تا امواج الکتریکی مثبت تخلیه شود. 
و بیشتر تعجب خواهبد کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین
این همچینین کمال مطلوب نزدیکی با قادر مطلق است ،او که اینگونه جهان را آفرید !
قادر متعال همواره چیزی را از ما می خواهد انجام دهیم که برای ما مفید و سودمند است
موضوعاتی وجود دارد که دلیل انجام قطعی آن را نمی دانیم ، اما دیر یا زود ممکن است شما دلیلش را پیدا کنید !
در هر حال شما باید به خداوند متعال ایمان داشته باشید ، و بدانید هر آنچه برای او انجام می دهید
بهترین برای شماست
ما به خاک نمی افتیم تا امواج الکترو مغناطیسی تخلیه شود بلکه برای اطاعت خدای قادر متعال سجده می کنیم !
ما به فرمان خدا اعتقاد داریم که همیشه در آن معرفتی هست ،ایمان ما بخاطر آفریننده است !
او همه چیز را می داند !
اما از آنجا که دلیل علمی وجود دارد لازم است به مردم نشان داده شود هر آنچه مسلمانان انجام می دهند را ببینند.
تاسیس تاریخ برای مسلمانان در زمان خلافت خلیفه دوم مسلمین و با مشورت حضرت علی (علیهالسلام) در سال شانزدهم هجری صورت گرفته است. مبدا تاریخ را هجرت پیامبر و ماه نخست آن را محرم، سالی كه هجرت روی داده بود گرفتند.(1) علت نامگذاری این ماه آن بود كه در ایام جاهلیت، جنگ در این ماه را حرام میدانستند.ـ در دوم ماه محرم الحرام سال 61 هجری كاروان حضرت امام حسین (علیه السلام) وارد كربلا شد و سپاهیان دشمن كه هر روز بر تعدادشان افزوده میشد در روزهای تاسوعا و عاشورا كه روز نهم و دهم محرم میباشد او و یارانش را به شهادت رساندند.
امام هشتم شیعیان امام رضا(علیه السلام) در خصوص این ماه فرمود: در جاهلیت، حرمت این ماه نگاه داشته میشد و در آن نمیجنگیدند ولی در این ماه، خونهای ما را ریختند و حرمت ما را شكستند و فرزندان و زنان ما را اسیر كردند و خیمهها را آتش زدند و غارت كردند و حرمت پیامبر را دربارة ذریهاش رعایت نكردند.
آیت الله میرزا جواد ملكی تبریزی در «مراقبات» نوشته است: «كودكانم را میدیدم كه در دهه نخست ماه محرم غذا نمیخوردند و به نان خالی اكتفا میكردند كسی هم به آنان نگفته بود ماه محرم شروع شده است گمان میكنم عشقی درونی آنان را برمیانگیخت.» (2) به همین دلیل ماه محرم با حادثه عاشورا عجین شده است و فرا رسیدن آن دلها را پر از غم میسازد و پیروان و شیفتگان امام حسین (علیه السلام) از اول محرم، محافل و مجالسی را سیاهپوش كرده، به یاد آن امام شهید به عزاداری میپردازند.(3)
پینوشتها:
1- تاریخ تحلیلی اسلام، دكتر سیدجعفر شهیدی، ص130.
2- پیامآور عاشورا، مهاجرانی، ص 11.
3- با اندكی دخل و تصرف، فرهنگ عاشورا جواد محدثی، ص 406 .
گفتاري از آیت الله ميرزا جواد ملكي تبريزي(ره):
سعي كنيد در محرم عزادار باشيد
به معناي خود كلمه
يعني اين دل پريشاني و غم در همه ي ابعاد زندگي روزمره ي شما
نمايان باشد.در گفتار، در رفتار، در خوردن و خوابيدن و ...
همانطور كه اگر كسي يكي از نزديكان خود را از دست بدهد چه
حالي دارد؟!
عزاداري را براي خودمان بازي نگيريم. بگذاريم اين عزا و مصيبت
عمق جان ما را در هم بشكند. كمتر صحبت كنيم، كمتر بخنديم، كمتر
آب و غذا بخوريم، كمتر بخوابيم، زياد گريه كنيم، سينه بزنيم، از امام
حسين بيشتر بدونيم و در كل اينكه معلوم شود كه ما عزاداريم.مثل يه
آدم عزادار همه چيز ما نشان وبوي غم و مصيبت داشته باشد.

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از پايگاه اطلاعرساني دفتر حفظ و نشر آثار
حضرتآيتالله خامنهاي، دومين نشست انديشههاي راهبردي در جمهوري اسلامي
ايران با موضوع «عدالت»، فردا سهشنبه 27 ارديبهشتماه، با حضور رهبر
انقلاب و انديشمندان، محققين و اساتيد دانشگاههاي كشور برگزار ميشود. در
اين نشست صاحبنظران به ارائه مقالات خود پرداخته و نيز در بحث آزاد نشست
به تبادل نظر ميپردازند.
دكتر واعظ زاده، دبير اين سلسله نشستها در اينباره ميگويد: «كشور ما
امروز از لحاظ تربيت نيروي انساني، توسعهي آموزش و بهويژه آموزش عالي و
تعدد مراكز علمي و گسترش حوزههاي علميه و حضور نخبگان و فرهيختگان و فضلا و
دانشمندان در بهترين موقعيت تاريخي خود قرار دارد. اين مزيت بزرگ اقتضا
ميكند كه سازوكار بهرهگيري از نظرات اين گروه و به ويژه برجستگان آنان را
در امور اساسي كشور به بهترين نحو سامان بدهيم تا انگيزه و حضور و مشاركت
بسيار بيشتر آنان را در اين امور شاهد باشيم.»
اولين نشست انديشههاي راهبردي، 10 آذر ماه سال گذشته و با موضوع
«مباني، ويژگيها و ابعاد الگوي اسلامي – ايراني پيشرفت» به ميزباني رهبر
انقلاب برگزار شد كه متفكران و صاحبنظران ضمن تضارب آرا، ديدگاههاي متنوع
و مختلف خود را در زمينه الگوي اسلامي– ايراني پيشرفت بيان كردند.

